دلتنگ کربلا
آینده از آن کسانی است که قلبشان در کربلا می تپد و کربلادر قلبشان...
قالب وبلاگ
زینب جان!شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما ((بی حسین)) شدن شما بود و شرمنده تر این که

 

 

 

آپلود عکس

شما بی حسین شدید و ما حسینی نشدیم. ((التماس دعا


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: حضرت زینب, محرم, عاشورا
[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 21:39 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
آهسته میگویم رباب نشنود...از عمر اصغرش ده روز بیشتر نمانده...

http://ups.night-skin.com/
موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: علی اصغر, عاشورا
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 18:45 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

 به سند معتبر از ابوعماره  منشد ( شعر خوان ) روایت شده است : روزی حضور امام صادق ( ع ) شرفیاب

شدم ، حضرت فرمود : شعری در مرثیه امام حسین ( ع ) به آن روشی که بین خودتان مرسوم است بخوان .

 همین که شروع کردم به خواندن ، حضرت گریان شد . من مرثیه می خواندم و آن بزرگوار می گریست تا آنکه

صدای گریه از منزل آن حضرت بلند شد و صدای گریه ی زن ها نیز از پشت پرده برخواست . وقتی روضه

تمام شد ، حضرت فرمود : هر کس در مرثیه امام حسین شعری بخواند و پنجاه نفر را بگریاند  بهشت بر او

واجب می گردد ، هر کس ده نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می شود ، هر کس یک نفر را بگریاند بهشت

بر او واجب می شود ،  و هر کس مرثیه بخواند و خود بگرید ، بهشت بر او واجب می شود ، و هر کس خود را

به صورت گریه کننده در آورد بهشت بر او واجب می گردد .

 یعنی واقعا این کار هم ازمون بر نمیاد؟!!

 


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: گریه بر امام حسین, مرثیه بر امام حسین, محرم
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ] [ 21:53 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

 

 حجهُ الاسلام حاج آقا محسن کافی ( آقا زاده مرحوم حاج شیخ احمد کافی )نقل میکند : یک روز با دوستان به

دیدار مرحوم کافی می رفتیم .

 

در راه یکی از دوستان پرسید : حاج آقا ! آقای کافی که مجتهد نیست ، چطور شده همه مردم او را دوست دارند

و پای منبر او می آیند ؟ گفتم : الان به دیدارش می رویم و از او می پرسیم  . مرحوم کافی بعد از منبر داخل

اتاقی می نشستند  و علما به دیدار ایشان می آمدند . بعد از احوال پرسی گفتم  : حاج آقا کافی ! مردم می گویند 

 شما که مجتهد و عالم نیستید ، پس چرا اینقدر معروف هستید ؟ مرحوم کافی فرمود آری ! همین طور است .

 

روزی رژیم شاه ملعون مرا به کرمانشاه تبعید کرد . یک شب مرا در خرابه ای گذاشتند و من از وحشت ، قلبم

درد گرفت  . بعد از چند روز به تهران آمدم ، آقای فلسفی را دیدم ، ایشان حال بنده را پرسیدند ، گفتم : قلبم درد

می کند . گفت : اگر می خواهی شناسنامه ات را  بده تا رفقا  برایت ویزا بگیرند  ، برو خارج عمل کن  تا قلبت

خوب شود . گفتم : اگر می خواهی ویزای خارج بگیری و مرا بفرستی  زیر دست یک مشت دکتر های بی دین

و یهودی و کافر و بعد هم معلوم نیست  خوب شوم ، بیا یک ویزا بگیر برویم کربلا  پیش طبیب اصلی و ارباب

کل آقا سید والشهدا ابا عبدالله الحسین ( ع ) تا شفایم را از آقا  و ولی نعمتم بگیرم .

ویزا گرفته شده ، در کربلا پیش کلید دار آقا امام حسین  ( ع ) رفتم و گفتم : اقا جان ! حرم را در چه روزی می

شویید ؟ گفت : در فلان شب .

گفتم : آقا جان عطر یا گلابی  نیاز هست که با خود بیاورم ؟ گفت : نه ! نیاز نیست . من رفتم و آن شب برگشتم

، وارد حرم شدم همان طوری که داشتم حرم را می شستم  منقلب شدم و فمیدم آقا می خواهد  به بنده  عنایت و

لطفی کنند . فهمیدم یک چیزهایی می خواهند به بنده بدهند ، پریدم ضریح را گرفتم و دادند آنچه را که می

خواستند بدهند  و از آن شب معروف شدم .


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: محرم, زیارت آقا ابا عبدالله, حاج آقا کافی
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ] [ 21:50 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

دکتر محمد هادی امینی ( فرزند علامه امینی ) می نویسد : پس از گذشت چهار سال از فوت پدرم در شب جمعه

ای قبل از اذان صبح ، پدرم را در خواب دیدم . او بسیار شاداب و خرسند بود، جلو رفتم و پس از سلام و دست

بوسی گفتم : پدر جان ! در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید ؟ پدرم گفت : چه می گویی ؟ دوباره

عرض کردم : آقا جان ! در آنجا که اقامت دارید  کدام یک از اعمال تان موجب نجات شما شد ؟ کتاب الغدیر  یا

سایر تالیفات  شما  یا تاسیس بنیاد و کتابخانه  امیر المومنین ( ع ) ؟

پدرم پاسخ داد : نمی دانم چه می گویی ؟  قدری روشنتر بگو .

گفتم : آقا جان ! شما اکنون از  میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید  ، در آنجا  کدامین عمل

باعث نجات شما  گردید ؟

مرحوم علامه امینی تأملی نمود ، سپس فرمود : فقط زیازت اباعبدالله الحسین ( ع ).

عرض کردم : شما  می دانید اکنون  روابط ایران و عراق تیره شده  و راه کربلا بسته است ، برای زیارت چه

کنیم ؟

فرمود : در مجالسی و محافلی که جهت عزاداری امام حسین ( ع ) برپا می شود  شرکت کنید  تا ثواب  زیارت

امام حسین ( ع) را به شما بدهند .

سپس فرمود : پسر جان ! در گذشته بارها به تو یادآور شدم  و اکنون نیز توصیه می کنم  که زیارت عاشورا را

به هیچ عنوان ترک مکن .

زیارت عاشورا را بخوان و آن را وظیفه خود  بدان . این زیارت دارای آثار ، برکات و فواید  بسیاری است که

موجب نجات و سعادتمندی تو در دنیا و آخرت می شود .

فرزند مرحوم علامه امینی ادامه می دهد : علامه امینی با کثرت مشاغل و تالیفات و مطالعات ، بر این کار

مواظبت کامل داشت  و به خواندن زیارت عاشورا  سفارش می نمود ، به همین دلیل خود من سی سال است که

توفیق خواندن زیارت عاشورا را دارم.

   

آپلود عکس
موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: زیارت امام حسین ع, زیارت عاشورا
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ] [ 21:48 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
سلام!با حضور در سایت

http://dar-alhoda.net/

قبرستان بقیع را جزء میراث شیعیان قرار دهید.

 به پنجاه هزار امضا نیاز است تا این مکان مقدس توسط یونسکو ثبت جهانی شود و از تخریب بیش از

حد آن جلوگیری شود.لطفا نشر دهید...


موضوعات مرتبط: توجه توجه!!
برچسب‌ها: قبرستان بقیع
[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 15:7 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

ما لشکر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در

آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم:

((اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و

مماتی ممات محمد و آل محمد))

 

واااای...چیزی تا محرم نمونده...


موضوعات مرتبط: شهیدان و امام حسین (ع)
برچسب‌ها: وصیت نامه, شهید حسین خرازی
[ شنبه بیست و نهم مهر 1391 ] [ 14:46 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله العزیز الحکیم: یریدونَ لِیطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلوکَرِهَ الکافِرون

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام

دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم کینه ی عمیق

خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون آمیز و نفرت انگیز، خشم مجموعه های خبیث صهیونیستی را از

تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ

همین بس که مقدسترین و نورانی ترین چهره میان مقدسات عالم را آماج یاوه های مشمئز کننده ی

خویش ساخته اند. پشت صحنه ی این حرکت شرارتبار، سیاستهای خصمانه ی صهیونیسم و امریکا و

دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود میخواهند مقدسات اسلامی را در چشم

نسلهای جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر

از حلقه های قبلی این زنجیره ی پلید یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش های

امریکایی آتش زننده قرآن حمایت نمیکردند و دهها فیلم ضد اسلام را در بنگاههای وابسته به سرمایه

داران صهیونیست سفارش نمیدادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیرقابل بخشش نمی رسید. متهم

اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن

خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده

اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

 

برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات مذبوحانه ی دشمنان در برابر

بیداری اسلامی، نشانه ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علی

امره

 

سیدعلی خامنه ای
23/شهریور/1391

 

 

http://ups.night-skin.com/

 

این وبلاگ به سهم خود توهین به پیامبر اکرم «ص» را عملی ناشایست دانسته وضمن محکوم کردن آن

از مجامع بین المللی خواستار پیگیری و مجازات عاملان این کار را درخواست می نماید.

 


برچسب‌ها: اهانت به پیامبر اکرم, پیام رهبر معظم انقلاب
[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 21:41 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
قطاری به سوی خدا میرفت

همه سوار شدند و به بهشت که رسیدند همه پیاده شدند و فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت...

                                             http://ups.night-skin.com/
موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: خدا یا بهشت, بهشت, قطاری به سوی خدا
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 22:24 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

روزگاری ذو تا دوست با هم تصمیم گرفتند خود را به خدا برسانند

یکی به مکه رفت دیگری به فکه!

حاجی وقتی از مکه برگشت روی دیوار عکس دوستش را دید که بالای عکس نوشته بود:

شهید نظر میکند به وجه الله!

شادی روحشان صلوات

 

                                     http://ups.night-skin.com/   
موضوعات مرتبط: شهیدان و امام حسین (ع)
برچسب‌ها: فکه و مکه, شهید
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 16:13 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

شب قدر است و شب آشتی با قرآن

 

http://ups.night-skin.com/  

 

ما که ادعا می کنیم مسلمونیم و کتاب زندگیمون قرآنه خدایی چه قدر با آیه هاش آشنایی داریم؟

آخرین باری که قرآن دستمون گرفتیم کی بود؟

با مضمون چند تا از آیه هاش آشنا هستیم؟

چه قدر توی زندگی روزمرون ازش استفاده می کنیم؟

واقعا در حال حاضر قرآن جایگاهی بیشتر از این در بین اکثر ما داره که توی مجلس های ختم ازش استفاده کنیم؟

مگه قرآن برای مرده هاست؟!

یا وقتی به طور مثال بخوایم بریم خونه ی جدید قرآن رو زودتر میبریم میذاریم و این قرآن قراره سال ها خاک

بخوره...

و چه خوب گفت پیامبر در آیه ی ۳۰ سوره فرقان که ((یا رب ان قوم اتخذوا هذا القرآن مهجورا))

((پروردگارا ( تو آگاهی که ) امت من این قرآن را به کلی متروک و رها کردند)) 

بیشتر ما تا به قرآن احتیاج پیدا نکنیم سراغش نمیریم...

وقتی نذر و نیازی داشته باشیم یا مشکلی در کارمون پیش اومده باشه تازه یادمون میفته قرآنی هم هست...

((و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعداً او قائماً فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه

کذلک زین للکافرین ما کانو یعملون))

((و هر گاه آدمی را رنج و زیان رسد همان لحظه به هر حالت باشد از خفته ونشسته و استاده فوراً ما را می

خواند و آنگاه که رنج وزیانش را برطرف سازیم باز به حال غفلت و غرور چنان باز می گردد که گویی هیچ

ما را برای دفع ضرر و رنجی که به او رسیده بود نخوانده است! اعمال زشت تبهکاران اینچنین در نظرشان

جلوه داده شده است.))

دیگه خودتون میدونین و قرآن!

حیفه که بهش متوسل نشیم...

دقت کردین که با ماشینی شدن جوامع همه دنبال آرامش میگردن و به انواع کلاس ها و تمرکزها متوسل میشن

این روش ها رو که غربی ها به ما نشون میدن ولی ما که مسلمونیم چرا سراغ قرآن نمیریم؟

باور کنید احساس آرامشی که از خوندن آیه های قرآن پیدا میکنید رو هیچ جای دیگه ای نمیتونید تجربه کنید...

نمیخوام شعار بدم خودتون امتحان کنید...بسم ا...

                                                           

                                           http://ups.night-skin.com/


برچسب‌ها: قرآن, شب قدر, آشتی با قرآن, ماه رمضان
[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 0:3 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

همیشه وقتی آب می خوریم آخرش میگیم ((سلام بر حسین))

 

چه خوبه این روزها که آب می بینیم نمی تونیم بخوریم بگیم ((سلام بر ابوالفضل))...

                                                    

                                      http://ups.night-skin.com/


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: تشنگی, سلام بر حسین, سلام بر ابوالفضل, ماه رمضان
[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 20:24 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
ماه شعبان رفت و آن محبوب بی همتا نیامد

      ماه روزه آمد و آن ماه خوش سیما نیامد

           جان به لب آمد زهجران عزیز ما، ولی

                    یادگار آل طه یوسف زهرا نیامد

                                     

http://ups.night-skin.com/ 

مهمون نمی خواین؟

قسمت بشه با اجازه قصد دارم بیام منزل مسائل پارسال رو کنار بذاریم و از نو شروع کنیم.

گذشته ها گذشت...

تو رو خدا اهل خوردن نیستیم، زیاد تجملاتیش نکن!

ارادتمند شما ماه رمضان


برچسب‌ها: ماه رمضان, تبریک ماه رمضان, مهمانی خدا
[ جمعه سی ام تیر 1391 ] [ 20:17 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

             دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد.

 

    دانشگاه که قبول شد همه گفتند:سهمیه داشته

 

 ولی هیچ کس نمی دانست که سال اول دبستان

 

وقتی می خواستند به او یاد دهند که بنویسد «بابا» 

 

 یک هفته در تب سوخت...

 

http://ups.night-skin.com/ 


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: دختر شهید, سهمیه های جنگ, شهید
[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 14:3 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
سه نور آمد به عالم پر ز احساس
        

                        معطر هر سه از عطر گل یاس
  
                                  

                                          سه نور تابناک آسمانی
                                          

                                                            حسین بن علی ، سجاد و عباس

                                   **********************

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

                                                    عطر نفس بقیة الله آمد                                                           با جلوه ی سجاد و ابوالفضل و حسین

                                  یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

                                 ************************

سلاممممممم دوستان!اعیاد شعبانیه رو به همتون تبریک میگم!

 در ضمن ما هم بلأخره یکساله شدیم......

یک سال با همه خوبی و بدیمون و اصلأ نبودنمون گذشت...

با امید سالی بهتر و پربارتر!!


برچسب‌ها: اعیاد شعبانیه, یک ساله شدن ما, ولادت امام حسین
[ شنبه سوم تیر 1391 ] [ 23:2 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

عشق او به خانم صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بیشتر از این حرف ها بود که به زبان بیاید یا قابل وصف

باشد. یک بار بین بچه ها گفت: دوست دارم با خون گلوم،اسم مقدس مادرم رو بنویسم.

 

به هم نگاه کردیم.نگاه بعضی ها تعجب زده بود.این که می خواست با خون گلوش بنویسد، جای سوال

داشت. همین را ازش پرسیدم. قیافه اش محزون شد. گفت: یک صحنه از روز عاشورا همیشه قلب منو

آتیش می زنه!

 

با شنیدن اسم عاشورا، حال بچه ها از این رو به آن رو شد. خودش هم منقلب شد و با صدای لرزان ادامه

داد: اون هم وقتی بود که آقا اباعبدالله (سلام الله علیه) خون حضرت علی اصغر(علیه السلام) رو به طرف

آسمان پاشیدند و عرض کردند: خدایا قبول کن، من هم دوست دارم با همین خون گلوم، اسم مقدس   

 بی بی رو بنویسم تا عشق و ارادت خودم رو ثابت کنم.

 

جالب بود که می گفت: از خدا خواستم تا قبل از شهادتم، این آرزو حتمأ برآورده بشه.

 

بعدها چند بار دیگر هم این را گفت. ولی توی چند تا عملیات که همراهش بودم، خواسته اش عملی نشد.

 

توی عملیات والفجر یک باهاش نبودم. اما وقتی شنیدم مجروح شده، تشویق و نگرانی همه ی وجودم را

گرفت. بچه ها می گفتند:تیر خورده به گلوش.

 

گلو جای حساسی است. حتی احتمال دادم شهید شده باشد. همین را هم به شان گفتم. گفتند:نه

الحمدلله زخمش کاری نبوده.

 

پرسیدم: چه طور؟

 

گفتند: ظاهرأ گلوله از فاصله دوری شلیک شده، وقتی به گلوی حاجی خورده، آخرین حدود بردش بوده.

 

یکی از بچه ها پی حرف او را گرفت و گفت: بلأخره آرزوی حاجی برآورده شد.من خودم دیدم که روی

یک تخته سنگ، با همون خونی که از گلوش می اومد، اسم مقدس بی بی رو نوشت.

 

اتفاقأ آن روز قسمت شد وقت تخلیه ی مجروح ها، عبدالحسین را ببینم. روی برانکارد داشتند می بردنش.

نیمه بیهوش بود و نمی شد باهاش حرف بزنی، زخم روی گلو را ولی خیلی واضح دیدم، و اثر خون روی

انگشت سبابه ی دست راستش را.

 

به بیمارستان که رسیده بود، امان نداده بود زخمش خوب شود. بلافاصله برگشت منطقه. چهره اش شور و

نشاط خاصی داشت. با خوشحالی می گفت: خدا لطف کرد و دعای من مستجاب شد، دیگه غیر از شهادت

هچ آزویی ندارم.

 

http://ups.night-skin.com/                                  ((شهید عبدالحسین برونسی))

 

           برگرفته از کتاب خاک های نرم کوشک، سعید عاکف، صص۸۰-۸۱


موضوعات مرتبط: شهیدان و امام حسین (ع)
برچسب‌ها: شهید برونسی, شهید برونسی و حضرت زهرا سلام الله علیها, آرزوی شهید
[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 12:7 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
این زندگی قشنگ من مال همه

                        ایام سپید رنگ من مال همه

                                                        بابای همیشه خوب من را بدهند

                                                                              این سهمیه های جنگ من مال همه


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: دلنوشته فرزند شهید, درد و دل فرزند شهید در مورد سهمیه جنگ, دلتنگی فرزند شهید
[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 13:36 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

خوش است معرفت پسر بچه ای که پول های مچاله شده اش را جلوی فروشنده گذاشت و گفت واسه

روز پدر یه کمربند می خوام!

فروشنده گفت:چه جنسی باشه؟

پسر بچه جواب داد:فرقی نمی کنه فقط دردش کم باشه...

روز پدر مبارک!!

 

اون پسری رو عشقه که وقتی بچه بود باباش زد تو گوشش چیزی نگفت!

وقتی بزرگ شد زد تو گوشش چیزی نگفت!

وقتی باباش پیر شد زد تو گوشش گریه کرد!!

گفت: چرا گریه می کنی؟!

پسر جواب داد:آخه قبلآ که میزدی دستت نمی لرزید...

روز پدر مبارک!!


برچسب‌ها: روز پدر, داستان روز پدر, هدیه ی روز پدر
[ چهارشنبه دهم خرداد 1391 ] [ 13:13 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

ازکربلای معلی، بین الحرمین، کنار بارگاه آقا امام حسین (ع) دعا گوی دوستان و شما سرور گرامی بودن

توفیق می خواهد که ما نداریم!دعا بفرمایید بزودی قسمت بشود!


موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: کربلا, زائر کربلا, التماس دعا از زائر کربلا
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:5 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

شیخ محمد حسین انصاری برادر زاده و داماد خاتم الفقها شیخ مرتضی دارای فرزندان بسیاری بود.

سومین فرزند ایشان شیخ مرتضی معروف به آقا شیخ بزرگ بود که در سن ۳۳ سالگی در دزفول به سبب

مارگزیدگی از دنیا رحلت نمود. ایشان به خواندن زیارت عاشورا در هر صبح و عصر مقید بود. بعد از وفاتش

او را در خواب دیدند، از او پرسیدند: چه عملی بیشتر آنجا نافع است؟

 

ایشان در جواب فرمود: عاشورا، عاشورا، عاشورا.

طوبای کربلا، صص ۱۱۹-۱۲۰


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: عاشورا, عشورا
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:38 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

آیت الله سید محمد حسین شیرازی(نوه میرزای شیرازی بزرگ) بعد از وارد شدن به ایران و بسته شدن راه

عراق بر اثر جنگ جهانی دوم برای خانواده اش که در نجف بودند فوق العاده ناراحت می شود و به کسی که

ارتباط برقرار می کرد مراجعه می کند و دو سوال می پرسد: بهترین عمل برای سفر آخرت چیست؟ بعد از

موعظه ها چنین جواب می آید: بهترین عمل برای سفر آخرت ((زیارت عاشورا)) است. به همین دلیل، مرحوم

آیت الله سید محمد حسین شیرازی تا آخر عمر به طور مداوم زیارت عاشورا میخواند.

طوبای کربلا ،ص ۱۲۰


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: زیارت عاشورا, بهترین اعمال برای آخرت
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 9:40 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

بزرگی را پرسیدند: زندگی چند بخش است؟

گفت: ۲ بخش!

۱-کودکی

۲-پیری

گفتند: پس جوانی؟

گفت: فدای حسین!


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: جوانی, جوانی فدای امام حسین
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 5:1 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
                                        باز باران با ترانه

                                              میخورد بر بام خانه

                                                      یادم آرد کربلا را

                                                              دشت پر شور و بلا را

                                                                     گردش یک ظهر غمگین

                                                             گرم و خونین

                                                     لرزش طفلان نالان

                                              زیر تیغ و نیزه ها را

                                        با صدای گریه های کودکانه

                                   وندرین صحرای سوزان

                                       میدود طفلی سه ساله

                                             پر ز ناله

                                                  دل شکسته

                                                         پای خسته

                                                              باز باران قطره قطره

                                                        میچکد از چوب محمل

                                                     آه باران

                                               کی باری بر تن عطشان یاران

                                         تر کنند ازآن گلو را

                                     آه بارن ...

                                          آه بارن ...


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: باز باران با ترانه, آه باران
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 12:17 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
            امروز برای شهدا وقت نداریم

                   از عشق مگو قصه که ما وقت نداریم

                           با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

                                  از بهر ملاقات خدا وقت نداریم

                                        در کوفه تن غیرتمان خانه نشین است

                                                 بهر سفر کرب و بلا وقت نداریم 

                                                       هر چند که خوبست شهیدانه بمیریم

                                                             زیباست ولی حیف که ما وقت نداریم 

 


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: حیف که ما وقت نداریم
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 11:33 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

بعضی از موثقین اهل علم در نجف اشرف نقل کردند از مرحوم عالم زاهد شیخ حسین بن شیخ مشکور

که فرمود در عالم رؤیا دیدم در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) مشرف هستم و یک نفر جوان عرب

معیدی وارد حرم شد و با لبخند به آن حضرت سلام کرد و حضرت هم با لبخند جوابش دادند. فردا شب که

شب جمعه بود به حرم مطهر مشرف شدم و در گوشه ای از حرم توقف کردم که ناگاه همان عرب معیدی

را که در خواب دیده بودم وارد حرم شد و چون مقابل ضریح مقدس رسید با لبخند به آن حضرت سلام کرد

ولی حضرت سیدالشهدا (ع) را ندیدم و مراقب آن عرب بودم تا از حرم خارج شد. عقبش رفتم و سبب

لبخندش را با امام پرسیدم و تفصیل خواب خود را برایش نقل کردم و گفتم چه کرده ای که امام (ع) با

لبخند به تو جواب می دهد؟

 

گفت مرا پدر و مادر پیری است و در چند فرسخی کربلا ساکنیم و شب های جمعه که برای زیارت می آیم

یک هفته پدرم را سوار بر الاغ کرده و می آوردم و هفته دیگر مادرم را می آوردم تا این که شب جمعه ای

که نوبت پدرم بود چون او را سوار کردم مادرم گریه کرد و گفت مرا هم باید ببری شاید هفته ی دیگر زنده

نباشم.

 

گفتم باران می بارد هوا سرد است مشکل است.نپذیرفت .ناچار پدر را سوار کردم و مادرم را به دوش

کشیدم و با زحمت بسیار آن ها را به حرم رسانیدم و چون در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم

حضرت سیدالشهدا (ع) را دیدم و سلام کردم. آن بزرگوار به رویم لبخند زد و جوابم را داد و از آن وقت تا به

حال هر شب جمعه که مشرف می شوم حضرت را می بینم و با تبسم جوابم می دهد.

از این داستان دانسته می شود چیزی که شخص را مورد عنایت بزگواران دین قرار می دهد و رضایت آنها

را جلب می کند صدق و اخلاص و محبت ورزی و خدمتگزاری به اهل ایمان خصوصأ والدین و بالأخص زوار

قبر حضرت ابی عبدالله (ص) است.

داستان های شگفت ـشهید آیت الله دستغیب-ص۱۳۷ 


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: عنایت امام حسین به زوار قبرش, کربلا
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 13:42 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

یک دعا برات می کنم بگو آمین:

انشاءالله تو زندگیت فقط یه جا تو دوراهی بمونی....

اونهم بین الحرمین...

ندونی بری حرم عباس (ع) یا حسین (ع)

http://ups.night-skin.com/
موضوعات مرتبط: حرف دل
برچسب‌ها: دو راهی زندگی, دو راهی حرم
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 1:55 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

استاد شیخ عبدالحسین تهرانی نقل می کند: وقتی میرزا خان - که یکی از نزدیکان محمد شاه قاجار بود ـ وفات

کرد (او در حیاتش به  فسق و فجور در ظاهر معروف بود)، شبی در خواب دیدم که گویا در باغ ها و عمارت

های بهشتی گردش می کنم و کسی نیز همراه من است که منازل و قصرها می شناسد.پس به جایی رسیدیم، آن

شخص گفت: این جا منزل نبی خان است و اگر می خواهی خودش را ببینی آنجا نشسته، سپس به جایی اشاره

کرد. من متوجه آنجا شدم، دیدم میرزا نبی خان در تالاری نشسته است. وقتی او مرا دید اشاره کرد بیا بالا. نزد

او رفتم، برخاست و سلام کرد و مرا در صدر مجلس نشانید و خودش به همان عادتی که در دنیا داشت نشست.

 

او به من نگاه کرد  و گفت: ای شیخ!گویا از مقام من تعجب می کنی. زیرا اعمال من در دنیا خوب نبود و نتیجه  

ای جز عذاب دردناک نداشتم.البته این طور هم بود، اما من در طالقان، معدن نمکی داشتم و هر سال درآمد آن را

به نجف اشرف  می فرستادم تا صرف برگزاری مراسم عزاداری سیدالشهدا (ع) شود. خداوند این مکان و باغ

را در عوض آن به من عطا کرد.

شیخ عبدالحسین تهرانی می گوید: من از خواب بیدار شدم در حالتی که متعجب بودم. فردای آن روز این رویا را

در مجلسی بازگو کردم. یکی از فرزندان

ملا مطیع طالقانی گفت: این رویای صادقانه است. او در طالقان معدن نمکی داشت و هر سال درآمد آن را که

نزدیک به صد تومان بود به نجف می فرستاد و پدر من نیز مسئول خرج کردن آن پول در راه عزاداری امام

حسین (ع) بود.

شیخ تهرانی فرمود: من تا آن وقت نمی دانستم که

 او در طالقان، ملک دارد و هر سال در نجف،مراسم عزاداری به پا می کند.

 

برگرفته از کتاب : طوبای کربلا


موضوعات مرتبط: داستانک
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 18:56 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

کربلایی احمد طهرانی می گوید:اگر برای مشکل و پیشامد ناگواری، حالت بغض و گریه داشتید، حتمأ آن

را به واقعه کربلا متصل کنید تا حضرت به واسطه ی آن به شما عنایت خاص مبذول کند و اشک هایتان

نورانی شود.

 

هر گاه تقصیری از آدمی سر می زند نقطه سیاهی در صفحه دل ایجاد می شود که با هزاران بار آب توبه

پاک نخواهد شد.آثار بعضی از گناهان،ابدی است و تا قیام قیامت در نامه اعمال انسان باقی می ماند،

اما گریه کردن برای سید الشهدا (علیه السلام) مانند تیز آب است و لکه های آن گناهانی را که با هیچ

استغفاری پاک نمی شود، شست و شو داده، از بین می برد، از این رو رو وقتی از مجلس روضه بیرون

می آییم، احساس سبکی و راحتی می کنیم.

برگرفته از کتاب: طوبای کربلا

 

http://ups.night-skin.com/


موضوعات مرتبط: رهنمود
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 18:17 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

در زمان یکی از پادشاهان اصفهان سفیری از بزرگان فرنگ آمد تا بتواند تحقیقاتی در مورد حق یا باطل

بودن دین اسلام بنماید،از قضا آن فرنگی در علوم غریبه و برخی علوم دیگر مانند علوم ریاضی ،هیأت

،نجوم،حساب و اسطرلاب مهارتی تام داشت و به وسیله همین علوم غریبه از برخی ضمیرها و اسرار

خبر می داد.

 

روزی سلطان، علمای شهر اصفهان را جمع نمود تا چاره ای از برای آن شخص بکنند.از جمله ی علمای

 

دعوت شده، دانشمند شهیر جهان تشیع مرحوم ملا محسن فیض کاشانی بود.

 

مرحوم فیض رو به آن مرد فرنگی نمود و فرمود:

 

((معمولأ پادشاهان برای سفارتهای خود انسان های حکیم و عالم را انتخاب می کنند. پس چگونه

پادشاه فرنگ تو را برگزیده است؟))

 

فرنگی از این سخن فیض ناراحت شد و گفت:

 

((من خودم را سرآمد دانایان می دانم، تو چگونه مرا نادان خطاب می کنی؟))

 

مرحوم فیض فرمود:((چگونه تو را امتحان کنم؟))

 

گفت:((چیزی را در دست خود پنهان کن تا من از آن خبر دهم!))

 

مرحوم فیض فرمود:((اگر چنین است که می گویی بگو من در دست خود چه چیزی را پنهان کرده ام.))

 

مرد فرنگی مدتی طولانی به تفکر پرداخت و پس از ساعتی در حالیکه رنگ او زرد شده و عرق سرد بر

پیشانی اش نشسته بود در کناری آرام گرفت.

 

مرحوم فیض کاشانی لبخندی زد و فرمود:((این کمال تو بود که نتوانستی مسأله ای به این کوچکی را

حل نمایی؟))

 

فرنگی گفت:((به حق مسیح و مادرش من فهمیدم که در دست تو چیست و لیکن در این فکرم که چگونه

آن چیز به دست تو رسیده است.))

 

حاضران پرسیدند:((در دست فیض چیست؟))

 

گفت:((قطعه ای از خاک بهشت در دست تو می باشد.))

 

حاضران نگاهی به یکدیگر کردند و برخی او را دیوانه خواندند.

 

فیض فرمود:((شاید در محاسبات خود اشتباه کرده ای و یا آن قواعدی که از آن ها استفاده نموده ای

ناقص باشد!))

 

فرنگی گفت:((خیر، محاسبات و قواعد من تمامأ درست است و از تو می خواهم که بگویی آن قطعه از

خاک بهشت چگونه به دست تو رسیده است؟!))

 

فیض فرمود:((اگر پاسخ بدهم آیا به حقانیت اسلام اعتراف می کنی؟))

 

گفت:((آری.))

 

مرحوم فیض کاشانی فرمود:((در دست من مقداری از خاک کربلای حسینی است و پیامبر گرامی ما

فرموده که کربلا قطعه ای از خاک بهشت است و تو با سخنانت اقرار به حقانیت اسلام و راستگویی پیامبر

اکرم(ص) نمودی.))

 

مرد مسیحی چون این سخنان قاطع را شنید به دست مرحوم فیض کاشانی به دین اسلام و مذهب

شیعه شرفیاب شد.

برگرفته از کتاب: کرامات و مقامات عرفانی امام حسین(ع)


موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: کربلا0بهشتی در روی زمین
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:59 ] [ سربازان گمنام ] [ ]

از راه سایر ائمه هم می توان به مقصد رسید ولی راه امام حسین (ع)خیلی سریع انسان را به نتیجه

می رساند.

چون کشتی امام حسین (ع)در آسمان های

غیب خیلی سریع راه می رود.هر کس در سیر معنوی خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند خیلی زود به

مقصد می رسد.

حاج میرزا اسماعیل دولابی  


موضوعات مرتبط: رهنمود
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 19:17 ] [ سربازان گمنام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

قصه عجیبی است! بعضی مردمان امام گذشته را عاشقند و امام حاضر را نه! چون که امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر می کنند اما امام حاضر را باید فرمان ببرند و کوفیان عاشورا را این گونه رقم زدند. مراقب باشیم اهل کوفه نشویم!


سلام دوستان!ممنون که سر زدید!
یه پیشنهاد دارم:بیشتر وبلاگمون داستان یا سخن های کوتاه است و اون ها رو گلچین کرده ایم!
حیفه که لااقل چند تا از داستان ها رو نخونید!

((کپی کردن و ترویج مطالب این وبلاگ به هرگونه از نظر شرعی واجب است!))

فقط اگه از کتابی مطلب گرفتیم ذکر منبع واجبه!

در ضمن اگه توی نظرسنجیمون شرکت کنید خوشحال میشیم!
لینک دوستان
امکانات وب